از تیم جوانان تا تیم ملی
سعید فتحی در سال 1375 کارش را با پایهگذاری تیم جوانان ایران برای بازیهای 1996 مالزی، در فدراسیون مهرداد آگین شروع کرد. مسئول برنامههای سنین پایه و انتخاب بازیکنان جوان شد.
طرح او با عنوان «فرایند بنیادی بسکتبال»، در دورهای که برنامهریزی در بسکتبال ایران مفهوم امروزی نداشت، بعد از آگین مورد توجه علی غضنفری رییس فدراسیون قرار گرفت. مهمتر از این دو، فتحی مورد توجه و علاقه مصطفی هاشمیطباء رییس وقت سازمان تربیت بدنی بود. ادامهی این توجه به دادن اختیارات بیشتر به او تا سرمربیگری تیم ملی بسکتبال در سال 1997 انجامید. البته قهر رضا شجاعپور سرمربی تیم ملی قبل از فتحی در انتخاب او به عنوان سرمربی تیم ملی در جام ملتهای آسیا در ریاض بی تأثیر نبود.
بعد از دهمی جوانان آسیا در سال 1996، هشتمی تیم ملی بسکتبال در سال 1997 و پنجمی تیم جوانان در سال 1998، فتحی برای اجرای برنامههایش در فرایند بنیادی، مسئولیتها و اختیارات بیشتری گرفت. زیرا بعد از موفقیت تیم ملی در جام ملتهای 1993 جاکارتا، بهترین عنوان بسکتبال ایران، پنجمی جوانان در آسیا بود که فرایند فتحی را باورپذیر کرد.
آیا هالیلوویچ، شناسنامهها را دستکاری کرد؟
در مورد نسل طلایی در برخی گفت و گوهای لایو به نظرم گاهی وقتها شکلگیری «سلطه کاریزمایی»، سایه سنگین خود را روی خاطره گویی میاندازد.
سعید فتحی مربی بسکتبال در سالهای 1375 تا 1380 یا به تعبیر خودش کسی که 7 سال در سالن آزادی زندگی کرد و صاحبخانهاش «علی نوری» بود، در لایو اینستاگرامی «آیدین مقیمی» از همان سالها گفت و محمود مشحون را «حاکم بسکتبال» خواند نه «خادم».
سعید فتحی از یکسری افراد نام برد اما از یک عده دیگر نه. جالب اینجاست که افرادی که فتحی از آنها نام برده است در زمان «حاکمیت مشحون» (به تعبیر فتحی)، در حال محکم کردن پایههای همان حاکمیت غلط بودند. افرادی که سال به سال حضور فتحیها را در بسکتبال کمرنگ و کمرنگتر کردند و خود را به حاکمیت چسباندند. چون با عافیتظلبی کارشان جلو میرفت. این میراث شوم همچنان پابرجاست و مرگ تدریجی بسکتبال را بدون فضای نقد و حق اعتراض، رقم زد.
فتحی از کسانیکه دستشان از بسکتبال ایران کوتاهتر بوده تا میتوانست انتقاد کرد. دربارهی روسمیر هالیلوویچ مربی بوسنیاییتبار یوگسلاوی سابق که بعد از مدت کوتاهی به دلیل موضعگیریهای تند فتحی علیه او، ایران را ترک کرد، گفت او برای بازیکنان جوانان در سال 1996 شناسنامه صغرسنی گرفت.(در مورد اینکه هالیلوویچ در آن مدت کم در مورد شناسنامههای بازیکنان نقشی داشته یا نه به بررسیهای بیشتری نیاز است). همان بازیکنان دو سال بعد با تیم جوانان زیر نظر فتحی بودند و تیم در مسابقات جوانان هند پنجم شد. او در طول گفت و گوی خود به نتیجهگرایی در ورزش ایران حمله کرد در حالی که سال 98، با استفاده از بازیکنان صغرسنی، نتیجهگرایی را به اخلاقگرایی ترجیح داد.
انتقاد از روش مهمت بچیروویچ در بازیهای آسیایی 2014، نبش قبر بود اما فتحی گفت بازیهای جام جهانی 2019 را اصلاً ندیده است و اظهار نظری هم در این زمینه نکرد!
سعید فتحی بسکتبال ایران را در اواخر دهه 70 ریلگذاری کرد و ایدههای نو آورد. او فارغالتحصیل رشتۀ معماری از دانشگاه تهران است. دارای پشتکار و صاحب اندیشه که 25 سال پیشتر بنیانهای فکری بسکتبال را با اقتضائات همان زمان به درستی پایهگذاری کرد. دورانی که بسکتبال تجربهگرا بود و مباحث علمی از سوی چند نفر مثل مجید توفیق، پیگیری میشد. در آغاز دهۀ 70 با آمدن توریزانو مدرس ایتالیایی، جوانترهای کلاس او مثل زندهیاد فرهاد هژیر، رضا مهندسی و سعید فتحی، با کارنامه بازی ملی و مربیگری در دانشگاه، تئوریسینهای آن روزهای بسکتبال شدند. این سه نفر در همان دوران از طریق نشریات علمی که به تازگی به عرصه رسانههای آن زمان وارد شده بودند، آموزههای توریزانو را انتشار دادند که الگوی آموزشی خوبی برای مربیان شد. پیش و پس از این دورهها نیز کتابهای علمی در زمینه بسکتبال توسط مهندسی و هژیر چاپ شده بود.
میتوان گفت فتحی، به نوعی ایدههای خود و دوستان دانشگاهیاش را عملیاتی کرد و به این ترتیب ذهنیت جدیدی در کار پایهای بسکتبال ایران پدید آمد. اگر چه دو نفر دیگر به واسطهی شخصیت آرام و موقعیت اجتماعی چندان تمایلی به تبلیغات نداشتند اما فتحی هم برای معرفی این دو تلاشی نمیکرد. حتی در مقطعی که قرار شد بین تیم امید و جوانان یک تیم را برگزیند، با یکی از این دو نفر به مشکل خورد. رضا مهندسی که خود آن زمان مشاور عالی و اول علی غضنفری، ریاست فدراسیون بسکتبال بود.
فتحی از سال 1375 تقریباً تمامی پتانسیلهای بسکتبال را در اختیار گرفت. نوعی انحصارگرایی در همان دوران به وجود آمد که باید با اقتضائات تاریخی همان دوران بررسی شود.
از سلطهی کاریزمایی دوری کنیم
در گفت و گوهای لایو اینستاگرامی ما با سه مسأله در ارتباط هستیم. گذشته، حال و آیندهی بسکتبال. نسبت این گفت و شنودها با گذشته، خاطره است.
انتقال تجربه به نسلهای بعد، نکتۀ مثبت دیگری است که مصاحبه شونده با نام پیشکسوت و مربی سابق تیم ملی، از اجتماع خاطرات در ویترین کارهای خود دارد. طرفداران این افراد از طریق این خاطرات به گذشته پیوند میخورند که این حس نوستالژیک خوبی است. اینها عامل و باعث ترویج اخلاق در جامعه است اما این گفت و گوها در عین حال میتواند کارکردهای منفی هم داشته باشد.
یکی از این کارکردهای منفی اسطوره سازی از طریق گفت و گوهاست. ماکس وبر، جامعه شناس آلمانی، در مورد اسطوره و افسونزدایی بسیار گفته است. «سرسپردگی غيرعادی به قداست يك شخص، يك قهرمان و يا كسی كه خصائلی نمونه دارد» تعریفی از اسطوره یا كاريزماست. یکسوی شکلگیری سلطه کاریزما خود شخص است اما جنبه ديگر اين است كه «اين سلطهی كاريزما، قائم به ذات بهوجود نمیآيد و شرايط اجتماعی و فرهنگی» است كه در ايجاد آن تعيين كننده است.
افشین رضاپور
دیدگاههای این مقاله
پرسشها، نقدها و تجربههای مرتبط با این مطلب پس از تأیید مدیر منتشر میشوند.